تبليغاتX
مردم همیشه در صحنه
شخصی
با سلام خدمت دوستان عزیز

همانطور که میدانید مردم مسلمان غزه این روز ها در زیر حملات وحشیانه اسراییل فشار زیادی را تحمل میکنند. و دیروز (۷/۱۰/۸۷)هم تعداد ۱۶۰ نفر از این افراد بی گناه به بدترین شکل ممکن به خاک وخون کشیده شدند.به ابتکار چند نفر از وبلاگ نویسان مومن کشورمان یک بمب گوگلی ایجاد شده است که حاوی بیانیه هایی به زبان انگلیسی و فارسی در محکومیت جنایت دیروز غزه میباشد.نحوه کار این بمب گوگلی بدین صورت است که دیگر وبلاگ نویسان لینک این سایت را در وبلاگ خود قرار می دهند و بدین صورت رتبه این بیانیه در سایت گوگل به سرعت بالا رفته و در صدر نتایج جستجو به نمایش در می آید.و آمار خواندن این بیانیه نیز  بالا می رود.

لذا از شما وبلاگ نویس محترم در خواست میکنم.که شما هم در صورت تمایل این کار را انجام دهید وبه جمع وبلاگ نویسان آزادیخواه بپیوندید.

فراموش نکنید که این تنها کاری است که فعلا از من وشما بر می آید.برای انجام این کار لینک زیر را در قسمت تنظیمات وبلاگتان کپی کنید.

Gazahttp://gaza.ir">Gaza>

غزهhttp://gaza.ir">غزه>

با تشکر از شما دوست عزیز برای مشاهده عکس هایی از جنایت غزه می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید.

http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=60671

دعا کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 

ايستگاه دوم:دوكوهه

جمعه 17/12/86

      …هوا هنوز كاملا روشن نشده بود كه به دوكوهه رسيديم،وضويي گرفتيم و به همراه بچه ها به حسينيه آن رفتيم.ظاهر آن كه اصلاً نشان نمي داد، اما خيلي زود فهميديم كه اين حسينيه مال زمان جنگ است و شهيد همت آن را ساخته است ،آن هايي كه سحر هاي دوكوهه را به ياد دارند خوب مي دانند كه گوشه به گوشه اين حسينيه جايگاه راز و نياز هاي سحرگاهي رزمندگان بوده است. ما هم هر كدام براي خودمان گوشه اي را انتخاب كرديم و تا موقع اذان صبح به نماز ودعا مشغول شديم . نماز جماعت صبح را هم به امامت روحاني يكي از كاروان ها اقامه كرديم . دعاي ندبه هم بعد از نماز خوانده شد . در تمام مدتي كه نماز اقامه مي شد گنجشك هاي زيادي در فضاي حسينيه از اين طرف به آن طرف مي پريدند.و صداي جيك جيك آن ها حتي براي يك لحظه قطع نشد.اصلا ً نمي دانم آن همه گنجشك از كجا به آن مكان وارد شده بودند .حاج آقا عبداللهي روحاني كاروان به ما گفت بچه ها من فكر مي كنم اين ها خود شهيدان اند كه دارند با ما حرف مي زنند. به بعضي ها خوش آمد ميگويند.و از آمدن بعضي از ما هم كه لياقت اين مكان ها را نداريم متعجب اند .

                   هوا كه روشن شد بساط صبحانه را در محوطه پادگان پهن كرديم و كره و مرباي خوشمزه اي همراه با چند نان كنجدي خورديم ، بعد به سمت تانك هاي كه در آن جا بود رفتيم وچند تا عكس هم انداختيم .و پس از آن به طرف دو ساختمان متروكه اي رفتيم كه رزمندگان درآن ها استراحت مي كرده اند . در و ديوارهاي آن پر بود ازتاريخ ها و يادگاري هايي كه رزمندگان آن ها را حك كرده بودند وخيلي از آن ها بعدا شهيد  شده اند روي يكي از ديوار ها نوشته بود :"اي كساني كه بعدا به اين جا مي آييد شما را به خدا با وضو وارد شويد ."

 با پايان يافتن زمان بازديد سوار بر اتوبوس ها شديم و به راه افتاديم مقصد بعدي ما منطقه عملياتي فتح المبين بود .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 

دهقان فداکار پير شده--چوپان دروغگو عزيز شده--شنگول ومنگول، گرگ شدن --کوکب حوصله مهموناشو نداره --کبري تصميم گرفته دماغشو عمل کنه--روباه وکلاغ دستاشون تو يه کاسه اس- حسنک گوسفنداشو ول کرده وتو يه شرکت آبدارچي شده--آرش کمانگير معتاد شده---شيرين،خسرو و فرهاد و پيچونده رفته اسکي--رستم واسفنديار اسب هاشون و فروختن موتور خريدن روزا ميرن کيف قاپي - راستي چي به سر ما اومده؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 

به نام خداي شهيدان

اردوي راهيان نور(ايستگاه اول):

روز چهارشنبه 15/12/86 ساعت 15

با جمع شدن همه كاروانيان  اردوي ما از محل دانشكده فني دانشگاه بيرجند آغاز مي شود.من در كنار دوست وهمكلاسيم محمود خسروي نشستم .اول  گلزار شهداي بيرجند را زيارت كرديم وبعد به مسيرمان ادامه داديم. دو سه ساعت اول سفر خيلي زود گذشت .وما به شهرديهوك از توابع طبس رسيديم نماز را به همراه باقي دوستان در يك نماز خانه در اين شهر خوانديم وخيلي زود براه افتاديم .

كمي بعد به شهرستان طبس رسيديم.طبسي كه روزگاري از استان خراسان بود وحالا مال يزد است. نخل هاي قديمي وزيباي اين شهر اولين چيزي است كه جلب نظر مي كند .بعد از ورود به يك خيابان گلدسته هاي با شكوه يك بناي زيبا خود نمايي مي كند .آنجا آستان مقدس حضرت حسين ابن موسي  برادر حضرت امام رضا(ع) بود.كه در تاريخ به "مفقود" مشهور گرديده.و دليل اين موضوع هم آن بوده كه در خرد سالي از خانواده اش دور افتاده و ديگر نتوانسته اند او را بيابند.به اين مكان مقدس ميقات الرضا هم مي گويند.كه به منزله استراحتگاهي براي زايران علي ابن موسي الرضا است.  

   

       بعد از استراحت وصرف چاي دوباره براه افتاديم وبه سمت شهرستان نايين حركت كرديم.و شام را هم در داخل اتوبوس صرف كرديم.اذان صبح به آستان مقدس دو امامزاده رسيديم كه متاسفانه اسامي آنها يادم نيست.بعد از خارج شدن از محل امامزاده هوا ديگر روشن شده بود.و مقصد بعدي ما اصفهان بود.در آنجا از پل خواجو چهل ستون وميدان نقش جهان بازديد كرديم.و من قبلا اصفهان نرفته بودم.بعد از اقامه نماز در مسجد امام وبعد صرف نهار در محل پل خواجو به سمت مناطق جنگي جنوب حركت كرديم.

                  در بين راه از چند شهرعبور كرديم و آقاي خسروي راوي كاروان ازخاطرات زمان جنگ ودوران اسارتش براي ما گفت براي اقامه نماز مغرب وعشاء در شهر بويين توقف كرديم كه چه مردم خوبي داشت همان لحظات اول كه فهميدند مسافريم با چاي وخرما از ما پذيرايي كردند.شب شاممان در اتوبوس ميل كرديم و قبل از اذان صبح به دو كوهه رسيديم.............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 

چند روزی بود که وبلاگمو به روز نکرده بودم.می دونید چرا؟چون یه جایی بودم که اینترنت نداشتم.وقتم نداشتم.رفته بودم به یه مسافرتی که فکر نمی کنم دیگه نظیرش برام پیش بیاد.این چند روز اینقدر کیف کردم ،که تو هیچ مسافرت دیگه ای نکردم .                       اونجایی که رفتم پر خاک بود.کفشامونم باید در می آوردیم.کله مونم یکسره زیر آفتاب بود.جای دیوونه ها بود.جایی که تا بحال هیچ عاقلی پا نگذاشته،کجا رفته بودم؟عزیزای من می دونید چقدر افتخار داره که هفت روز مهمون شهیدا باشی.آره من یک هفته مهمون شهیدا بودم.رفته بودم اردوي راهيان نور يا به قول بچه ها راهيان گور.مي دونيد چرا گور؟چون تمام مناطق جنگي كه زماني دست عراق بود، پر از ميدون مينه، گفتم كه عاقلا اينجا نميان.تو اين چند روزي كه اونجا بودم.چيزاي زيادي از جنگ ياد گرفتم .چيزايي كه تا بحال اصلا نمي دونستم.آخه منابع ما هم از جنگ كمه تمام چيزايي كه از جنگ مي دونيم فقط محدود شده به همون چند تا فيلمي كه تو هفته دفاع مقدس مي ذارن.فيلمايي كه هميشه ايراني ها توش پيروز ميشن.فيلمايي كه پر شده از حاجي و سيد.اين چند روز برام پر شد از خاطره هاي قشنگ.چيزايي كه تا عمر دارم فراموش نمي كنم.توي اين چند روز اگه خدا توفيق بده ميخواهم خاطرات اين ۷روز رو نقل كنم.شما هم اگه دوست داشتي هر روز يه سري به اين خونه"رو به آفتاب"ما بزن تا ملتفتت كنم شكست نخوردن توي طولاني ترين جنگ قرن يعني چي؟   

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 
جسارت بي تعقل حماقت و تعقل بي جسارت بي ثمر است. 
+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 
۸۰٪ از موفقیت هایی که بدست می آورید.نتیجه ۲۰٪ از کارهایی است که انجام میدهید.(شدیدا قابل توجه کنکوری ها و ورزشکاران)                    
+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 

علم آنست که بدانی و بدانی که میدانی وبدانی که هیچ نمیدانی.(ضرب المثل چینی)                                   

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 
وقتی اسم سلف سرویس را می شنویم بیاد یک سالن غذا خوری می افتیم که همه غذا های آن را خودت برمیداری. هرچه که دلت خواست.در دانشکده ما از بین همه چیز های موجود در سلف سرویس برداشتن قاشق را به عهده خود دانشجویان گذاشته اند.و برنج خورش ماست سالاد وچیز های دیگر را خودشان یکی یکی به دانشجویان میدهند.قاشق ها برای غذا خوردن در سلف است اما بچه ها محبت می کنند وهر دفعه که غذا می گیرند چند تا از قاشق ها را با خودشان به خوابگاه میبرند.این اتفاق بقدری زیاد می افتد که مسئولان سلف هر چند ماه باید برای سلف قاشق جدید بخرند و هر چه به دانشجویان تذکر می دهند کو گوش شنوا .موضوع به قدری مهم شد که روز اول ورودمان به دانشگاه از ما خواستند که قاشق های سلف را با خودمان نبریم.طبق گفته خودشان قسمتی از بودجه سلف صرف خرید دوباره قاشق میشود واین خیلی بد است .با بعضی از دانشجویان که این کار را می کردند صحبت کردم توجیه شان این بود که حوصله ندارند قاشق های خودشان را بشویند و از سلف قاشق تمیز می آورند  این را هر دفعه تکرار می کنند . وقتی هم که بهشان می گفتیم این خودش نوعی دزدی است جدی نمی گرفتند . انگار که دزدی شاخ و دم دارد . خیلی از مسئولان کشور که دست به اختلاس های عظیم و حیف و میل پول کشور می زنند هم برای خودشان از همین توجیه ها دارند. باور کنید که آن اختلاس گر ها هم از بین همین مردمند و از جای دیگر نیامده اند . وقتی که یک دانشجوی ساده که قدرت  و نفوذی ندارد، نمی تواند از یک قاشق تمیز بگذرد فردا که وکیل - وزیر یا رئیس جمهور شد چطور می توان از او انتظار داشت با آن همه قدرت و نفوذ کلام از  اختیاراتش سوء استفاده نکند
+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 
خدایا سلام  منم یکی از بندگان تو، هزاران سال بصورت ذره ای ناچیز دور تا دور ملکوتت چرخیدم  و به نور حشمت خدایی ات بی اختیار خیره شدم .آنروزها گرمی دستت را که بر وجودم نهادی و از خواب عدم بیدارم کردی با تمام وجودم حس می کردم و از حضو ر درآن آستان کبریایی به خود میبالیدم . طعمی بود طعم بودن که تاکنون نچشیده بودم و اینک به مدد خواست تو و درنتیجه حکمت تو و در سایه قدرت تو و بخاطر عبادت تو از آن بهره مند می شدم . بله تنها بخاطر عبادت که گفتی "و ما خلقنا الجن و انس الا لیعبدون"  .معنای عبادت را هم به من فهماندی  که گمراه نشوم  وهمه آنرا در نشستن روی سجاده و گرفتن تسبیح در دست نبینم .آنروز که"اسماء کلها"را به من آموختی فهمیدم که عبادت تو یعنی این که فقط سر سپرده تو باشم و دستور تو را بر همه چیز ترجیح دهم  .آنگاه که خواهش های درونم را در جهت فرمان تو ندیدم به راحتی از  آنها بگذرم .هر چه میخواهد باشد . واین معنی بندگی توست .این ها را مدام در مخیله خود تکرار می کردم  وهمچنان در آستان بی کرانت غوطه میخوردم.و آرام بودم.یکروز تصمیم گرفتی که مرا به دنیا بیاوری و گوشه هایی دیگر از عظمتت  را به من بنمایی و در این گوشه هستی به بندگی ات مشغول داری. ولی ... ولی ...ولی خدایا شرمنده ام .همه چیز یادم رفت.نور کم سوی این دنیا وصدا های میرای اطراف. اولین چیزهایی بود که مرا به غیر تو متوجه ساخت.کمی که بزرگتر شدم مادرم را مسئول تولدم دانستم  و از تو بی خبر شدم .و چقدر زیاد شد خدایان درون و بیرون من که هر کدامشان را به شکلی پرستیدم .و من بندگی شهوت و پول و محبوبیت و...را کردم وتوانم برای سرپیچی از فرمانشان کم بود .درآن ظلمت چشمانم نور خدایی تو را ندید تا بیادم آورد که اسیر تو ام. خدایا امروز که من در گوشه ای از این بتخانه بزرگ یادم از تو آمده است  و امروز که فرصتی یافتم  که یاد آنروز  کنم تنها یک چیز از تو میخواهم چیزی که بهشت را هم در گرو آن قرار دادی و خواسته من فقط اینست:خداوندگارا توفیق نوکری خود را به من بده.  اللهم صل علی محمد و آل محمد..
+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط مردم زبان بسته | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خوش آمدید من یکی از شهروندان همیشه در صحنه میهن هستم.چون خیلی احساس فرهیختگی می کردم تصمیم گرفتم که بیام یه وبلاگ بزنم و نظرات خودمو از"ذرت" گرفته تا "انرژی هسته ای" توی این مکان مقدس عنوان کنم .شاید یه موقع یک نکته حسابی هم توش پیدا شد و چراغ راه یک کوری هم شدیم بالاخره .بزرگترین چیزی هم که همیشه تو زندگی بهش افتخار می کنیم همین "همیشه در صحنه "بودنمونه.بزرگترین وجه اشتراکمون با برادران اون ور آب هم همینه که هر جفتمون همیشه در صحنه ایم .البته میدونید که صحنه داریم تا صحنه.

نوشته های پیشین
دی 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
فقط ميثم منيعي
عشقولانه
تنهايي
حرف دل
آناليز مسايل فوتبال
سايت علي كريمي
استقلال قهرمان
حاجي ديده بان
رفیقنا الحبیب یا حق
احمد خسروی
مجید مجیدی!
محسن کشاورز
سرور آسمونی
علی شهیدی!!!
پیام مهاجر
مخ تش
زندگی بختیاری
مسيحيت شناسي
آسمانيان
هاشمي رفسنجاني
جلیل
دانشجویان قدرت بیرجند
انجمن علمی مهندسی معدن بیرجند
رهگذر (محمد)
دختران خارج نشین
حاج آقا شهاب مرادی
خیلی دور خیلی نزدیک
نشریه تخصصی انجمن علمی معدن دانشگاه بیرجند
خاطرات طاها
مطالب طنز،جك وچرت و پرت(حتماً سر بزنيد)
آموزش هاي نظامي
فقط لینک (این وبلاگ هم مال خودمه)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Gazaغزه